معنای عشق داشتم فراموشش می کردم دوباره آمد و آرام حوالی ذهنم قدم برمی داشت … گفتم برای چه آمدی؟گفت: دلتنگت شده ام برایم جالب بود که بعد از این همه مدت چه شده که دلتنگ من شده !!! می گفت: چند بار به خوابم آمده ای یادم آمد که چگونه با احساساتم بازی می کرد هر چه برایش از عشق می گفتم با خنده می گفت: چه فایده ،عشق که معنا ندارد روزگار قصه هایی تکراری دارد و این بار من نقش او را بازی می کنم هر چه التماس کرد دلم راضی نشد که به دیدنش بروم خودش اینگونه معنای عشق را به من یاد داده بود، استاد خوبی بود اینک چه شده بود که عشق برایش معنا داشت؟ چه شده بود که دلتنگم شده بود؟ نمی دانم شاید من هم استاد ماهری بودم او به من سنگ دلی را آموخت و من به او شاید،عشق را… هر چه باشد دیگر غرورم اجازه نمی دهد حتی دلیلش را از او بخواهم
نظرات شما عزیزان:
|
About![]()
به وبلاگ من خوش اومدید
Archivesدی 1391آذر 1391 آبان 1391 مهر 1391 شهريور 1391 AuthorsLinks
ردیاب ماشین
حمل و ترخیص خرده بار از چین |